مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
دلم شـور میزد که از دور دیـدم دو پیغـام سرخ از بیـابان رسیدند سوارانی از کوفه و غـصههایش که پیـغـمـبر روضه یک شهـیدند رسیدند و از ماجـرای تو گـفـتـند از اینکه نـرفـتـند از کوفه بیرون مگر اینکه دیـدنـد دروازۀ شـهـر شده میزبان سری غرق در خون شنـیدم که گـفـتـنـد بـاز اهل کوفه نمک خوردهاند و نمکدان شکستند به جز کاسه کهنه عهـد و پیـمـان تو را سر شکستند و دندان شکستند شـنـیدم که تا پـای جـان ایـستادی ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند تو را دوره کردند و مهمانشان را پـذیـرایـی آتـش و سـنـگ کـردند شـنـیـدم که از روی دارالـعـماره تو را پرت کرده پرت را کشیدند تن بیسرت را به یک اسب بستند و در کوچهها پیکـرت را کشیدند شنیدم که لبتشنه جان دادی آخر تو را آب دادنـد و آبی نـخـوردی اگرچه لـبت پـاره از سنگها شد ولی خـیـزران شـرابی نخـوردی سرت زینت سر در شهـر گردید ولی سهـم نـیها و طشت طلا نه تنت قـسـمـت میـخ قـصاب ها شد ولـی پـایــمــال سـم اسـبهـا نــه |